... باشد مادر، من دوغ می زنم و ماست می گیرم / اجاق می افروزم و خمیر ور می آورم / جز گزلیک برای بریدن سبزیها چه به دستم دادید؟

کجا هستند مادرانی که در حمام با قصه های دیو و پری، مرا نشان می کردند؛ برای جوانهای تازه مرد خویش؟ / زنانی که از باغ میوه می گفتند؛ از لیمو و به؛ یا از هلوی پوست کنده! و هلهله وقتی کردند که یک از انار پرخون گفت! 

کجا هستند مردانی که آرزو می کردند شیر دادنم به فرزندم را دزدانه بنگرند! و آنها که در خوابهای خود، آن فرزند را پدر بودند و شریک وی در مکیدن پستانم! 

کجاست آن حریف هوس رانی که ظهر تموز، مرا کشید با تن تب دار، به نمور خنک آب انبار، چهل پله پایین تر از زمین، در ته ته تاریکی و تله، زیر پچ پچ چک چکه ها، تا بدانم که خواب می بینم!

کجاست پهلوان بازی مطربها، که رهایی مرا - شاید از خودم - بر دیو شمشیر کشید! 

اکنون که ماری گنج تصاحب کرده، مارگیری نیست! چون زمین خورده ای در آسمان پی ستاره بختم و میان لاشه ها نفسم تنگ است! من اسیر تن تنجوی خویشتنم، و راه به راهزنی می دهم که به حکم تیغ آبدار، پروانچه غارت مرا دارد...

« تاراج نامه » حدیث همه غارتها، ستمها و خیانتهای دیگران است بر ما، و ما بر ما. بیضایی همیشه استاد، باز هم در یکی از نمایشنامه های همیشه به صحنه نیامدنی اش استادانه قلم می چرخاند و زخمه می زند بر ساز ناکوک تاریخ چپاول و تاراج.

... ببین میان چه ها دودلیم!

به خواری زنده ماندن!

مرگ پس از خواری!

یا – خواری پس از مرگ!

 

تاراج نامه (ذیل جهانگشا)

نویسنده: بهرام بیضایی

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

چاپ اول - 1389