موسيقي محلي مازندران (15)
از اينجـــــــــا يا اينجـــــــا دانلود كنيد.

از اينجـــــــــا يا اينجـــــــا دانلود كنيد.

« رج خوانی Raj khaani » و « گلی به گلی Gali Be Gali » خوانی از سنتهای شایان ذكر در مجالس عروسی است.
▪ رج خوانی :
سنتی است كه معمولاً در عروسی اجرا می شود و جوانان به ترتیب آواز می خوانند.
▪ گلی به گلی خوانی :
در این سنت داوطلبان خوش صدا در محافل عروسی به ترتیب آواز می خوانند به این ترتیب كه یكی مي خواند و دیگری در جواب نفر اول آواز سر میدهد. در مجالس پیران، طبری خوانها یا كتولی خوانهای با سابقه و خوش صدا به همراه « لله چی Lale chi» ( نوازنده نی مازندرانی ) ساعتها به خواندن می پردازند.
رج خواني گروه شواش را از اينجـــا يا اينجـــــا يا اينجــــــا دانلود كنيد و بشنويد.

(درياچه الندان كياسر - ساري - مازندران)
یکی از زیباترین رسوم عروسیهای سنتی در مازندران، آوردن وسایل عروس و داماد در مجمعههای بزرگی است که بر سر اقوام آنها حمل می شود و معمولاً با رقص و ترانه مخصوص آن همراه است. در اینجا یکی از نمونههای خوب این موسیقی اصیل مازندرانی (مجمعه یا مجمع سری) که در مجموعه سور و سماع (کیوان پهلوان) آمده است تقدیم میگردد.
از اینجا یا اینجا دانلود کنید و لذت ببرید.
من از فروغ روی تو برخاستم
نه از سلاوت نگارگران
من از طلا گونه نامت
نه از غلظتی که بر جان عزیزان ریخت
من از جام تو برخاستم
نه از افسار بیگانهٔ خدایان
من از چشم تو برخاستم
نه از بهین نامه ای که بر نام جهل گشاد
نه از دلشنگی مداوم مرگ بیقرار
دیگر عشق هم نمیداند
من از فروغ روی تو برخاستم که دیگر میل بازتابش نیست
دیگر بر گنجینهٔ دانایان لگام پرسری نمایان است
دیگر مرگ خفته است
دیگر مرگ خفته هم نمیداند
که من از شور تو برخاستم
از انعکاس حضور تو
دانلود آهنگ El Sol Sueno از اينجا يا اينجا

(عکس: مازندران - ساري - منطقه چهاردانگه کیاسر - جنگلهاي روستای الندان)
این ترانه از مجموعه مربوط به موسیقی یونان از سری کارهای Putumayo عرضه شده است.

انیا، با نام اصلی Eithne Ní Bhraonáin (که گاهی در رسانهها با نام انگلیسی Enya Brennan معرفی میشود) یکی از سولیست (تکخوان)های ایرلندی است. انیا تلفظ تقریبی کلمهٔ Eithne در زبان ایرلندی است.
انیا در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ به عنوان پرفروشترین خوانندهٔ زن سال شناخته شدهاست.
او با ادغام ملودیهای فولکلوری، پسزمینههای سینتیسایزری و موتیفهای کلاسیک، سبک کاملاً متمایزی را به وجود آوردهاست که در ظاهر بیشتر از موسیقی سلتی به موسیقی عصر جدید شباهت دارد ولی خودش از طبقهبندی آهنگهایش در سبکی خاص اجتناب میکند.
انیا در ۱۷ می ۱۹۶۱ میلادی به دنیا آمد و کودکی خودش را در جیودر در استان دانگال واقع در شمال غربی ایرلند گذراند. او چهار برادر به نامهای Pól، Ciarán، Leon و Bartly و همچنین چهار خواهر به نامهای Máire (Moya)، Deidre، Olive و Bridin دارد.
پدربزرگ و مادربزرگ انیا رهبری یک گروه موسیقی سیار را بر عهده داشتند. مادربزرگ انیا نوازندهٔ درام و پدربزرگش نوازندهٔ پیانو بود. مادر انیا Máire نیز در یک گروه رقص مینواخت که بعد از فروپاشی این گروه به آموزش موسیقی روی آورد. پدر انیا نیز عضو یک گروه نمایش بود. تمام اعضای خانواده در مسابقات بسیاری برنده شده و در موسیقی سنتی ایرلند مشهور هستند.
انیا در خلال مدرسه پیانو و موسیقی کلاسیک را آموخت. سه نفر از خواهر و برادرهای بزرگترش Máire، Ciarán و Pól به همراه داییهایشان Pádraig Ó Dugáin و Noel Ó Dugáin یک گروه موسیقی محلی به نام Clannad تشکیل دادند. در سال ۱۹۸۰ به پیشنهاد Fachtna Ó Kelly، مدیر گروه، انیا نیز عضو گروه شد و در ضبط دو آلبوم به نامهای درخت سیب و صدا شرکت کرد. او در این گروه علاوه بر وکال، پیانو الکتریکی نیز مینواخت. انیا دو سال در اکثر اجراها همراه گروه بود و پس از اتمام تور اروپا از گروه جدا شد.

مشدی پروری (به گویش محلی مشدی پِلوِری ) با نام اصلی محسن احمدی فرزند قاسم، از سرکشان سالهای پایانی عهد قاجار و دورهی پهلوی اول میباشد. برخی او را عیار و برخی یاغی و گروهی نیز او را مبارز علیه رضاشاه میدانند و حتی برخی او را میرزا کوچک کوچک مینامند. او حدود صد سال پیش در یکی از روستاهای بنام منطقهی هزارجریب مازندران یعنی پرور زاده شد. این روستا بعدها جزء بخش دودانگهی شهرستان ساری و چند سال پس از انقلاب اسلامی از توابع شهرستان مهدیشهر شد. مشدی از طایفهی قرقچی و تیرهی احمدیان در پرور بوده است و تاریخ مرگش را برخی پائیز ۱۳۱۶ و برخی دیگر پائیز ۱۳۱۸ میدانند.
مشدی در باور بسیاری از کهنسالان البرز یک قهرمان است. حتی برخی از مکانهای جغرافیائی مازندران به نام مشدی ثبت شدهاست. برای نمونه در سرخگریوه (از روستاهای هزارجریب بهشهر) مکانی به نام «مشدی خاسه» (خوابگاه و جایگاه مشدی) وجود دارد که اشارهای است به کمینگاه و اطراقگاه مشدی و یارانش.
در فرهنگ واژگان تبری زیر عنوان مشدی آمده : «از منظومههای موسیقیائی و حماسی مازندران» منظومهی سوتخوانی مشدی پروری ترانهایست فولکلوریک که هنوز بین خوانندگان مازندرانی رواج دارد.
در سمنان و مازندران جنگآوران و یاغیان زیادی از جمله حسین خان، گل آقا، محمدجوه، ممزمون (محمد زمان)، پدید آمدند اما هیچیک از آنها همانند مشدی مشهور و محبوب نشدهاند.
«مشتي بيه پلوري
فاميلي بيه احمدي
و سي سال بيه ياغي
مازرون هاكرده پلي»
امان از دست مشتي، امان از دست مشتي...»
مشدی پلوری را با صدای استاد ابوالحسن خوشرو از اینجا یا اینجا بشنوید.
مشدی پلوری را با صدای ارسلان طیبی از اینجا بشنوید.

عکس: روستای پاریجان از توابع بخش بندپی شهرستان بابل
با سلام خدمت همه دوستداران موسيقي اصيل محلي مازندراني؛
در يكي از نوشته هاي اين وبلاگ (موسيقي محلي مازندران - ۱۱) به اشتباه نام همخوان اثر (ام ليلا)، سركار خانم حوران يوسفي ذكر شده بود درحاليكه ايشان اظهار داشته اند سركار خانم زهرا شكراني در آن ترانه همخوان بوده اند. ضمن تشكر از ايشان و پوزش از هر دو اين بزرگواران آن نوشته بدينوسيله اصلاح مي شود.
سلامتي و شادكامي همه هنرمندان اين سرزمين را آرزومندم

(عكس: منطقه زيباي عباس آباد ورسك - سوادكوه - مازندران؛ خرداد ۱۳۹۱)
گفتم ما زاده سرزمین خشکیم
راضی به بنفشه ای
اگر برآید...

قطعه ای زیبا از موسیقی مازندرانی به نام سما حال از البوم سور و سماع اثر کیوان پهلوان پیشکش بهاری من است به دوستداران هنر مازندران. سال نو مبارک.
چند روزی است نخستین جشنواره تئاتر سارویه با هدف حمایت از گروهها و کانون های نمایشی در شهر ساری برگزار میشود.
در مرحله اول این جشنواره تئاتر که مختص گروه های تئاتر شهرستان ساری است پس از اعلام فراخوان، 20 نمایشنامه از سوی هنرمندان تئاتر ساری به دبیرخانه جشنواره ارسال که پس از بازخوانی توسط شورای بازخوان، 14 نمایش نامه مورد تایید قرار گرفت.
همچنین در مرحله دوم 14 نمایش پذیرفته شده توسط هیئت داوران در تاریخ 25 لغایت 26 دی مورد بازبینی قرار گرفتند.
امیدوار باید بود، پس من هم امیدوارم با برپایی جشنواره های تئاتر، شاهد ایجاد آثاری در سطح کیفی بالا، خلاقیت و نوآوری در تولیدات آثار نمایشی، ارتقا سطح استقبال مخاطبان هنر تئاتر و کشف استعدادهای هنری و حمایت و آموزش این استعدادها باشیم...

یکی از ترانههای فولکلوریک مازندران به نام ام لیلا دستمایه ترانه جدیدی شده است از گروه شواش (عالمی، ارسلان طیبی، مسلم فهیمی و حوران یوسفی) که رویکردی انتقادی به مسائل اخلاقی در جامعه امروز ایران دارد.

معمولاً اكثر ترانه هاي مازندراني از مقبوليت و محبوبيت بسياري نزد مردم هنردوست اين ديار برخوردارند و دو ترانه (( چپون كيجا، دختر چوپان )) و (( هاي مل عمو )) نيز چنين حكايتي دارند. اين دو ترانه در طول ساليان دراز توسط خوانندگان زيادي خوانده شده ولي نام استاد بختياري و استاد دنيوي از ساير نامها بيشتر خودنمايي مي كند. پيشنهاد امروز من شنيدن و لذت بردن از نواهاي موسيقي مازندران است.

سد شهید رجایی (سلیمان تنگه) منطقه دودانگه، ساری، مازندران

شب ها كه دريا، مي كوفت سر را
بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛
***
شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ،
تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛
***
شب ها كه مي ريخت، خون شقايق،
از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛
***
شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ
در پاي آتش، دل هاي ياران؛
***
شب ها كه بوديم، در غربت دشت
بوي سحر را، چشم انتظاران؛
***
شب ها كه غمناك، با آتش دل،
ره مي سپرديم، در زير باران؛
غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد
چشم ستاره، در روزگاران !
***
اي صبح روشن ! چشم و دل من
روي خوشت را آئينه داران !
بازآ كه پر كرد، چون خنده تو
آفاق شب را، بانگ سواران !
*****

نام ترانه: شبها که می سوخت
آلبوم: چنگ و سرود
نوا و آهنگ: سهیل نفیسی
شعر: فریدون مشیری
سايمون كوپر خبرنگار انگليسي فايننشيال تايمزدر اثري خواندني از فوتبال و سياست ميگويد. او در كسوت ماركوپولوي قرن حاضر به اكثر كشورهاي استبدادزده دنيا مثل آلمان شرقي، روسيه، ارژانتين، آفريقاي جنوبي، ليبي، افغانستان، عراق، برزيل، كامرون و ... سري ميزند و به نقش دوگانه فوتبال در اين كشورها ميپردازد. از طرفي فوتبال را تنها راه ابراز عقيده سياسي مردمان تشنه آزادي ميداند كه مثلاً اعتراض به تيم پسر سرهنگ قذافي ديكتاتور ليبي تنها كنش ممكن سياسي آنهاست و از سويي آن را بعنوان ابزاري در جهت تحميق عوامالناس و در خدمت دستگاه سرگرمسازي چنين حكومتهايي معرفي مي كند.
كوپر جامعه شناسي موفق است كه ويژگيهاي فرهنگي، اخلاقي، سياسي و اقتصادي جوامع مختلف را به زبان فوتبال ترجمه و با بياني شيرين روايت مي كند. البته در اين بين نبايد از سهم عادل فردوسيپور در ارائه برگرداني سليس و روان از متن اصلي كتاب و ويراستاري هوشنگ گلمكاني را ناديده گرفت كه بي شك تسلط بر موضوع موردبحث در خواندني شدن كتاب تأثيري شگرف داشته است.
سايمون بارنز نويسنده تايمز نظر جالبي درباره كتاب فوتبال عليه دشمن دارد. او معتقد است: اگر فوتبال را دوست داريد، اين كتاب را بخوانيد و اگر فوتبال را دوست نداريد، باز هم اين كتاب را بخوانيد.

فوتبال عليه دشمن
نوشته سايمون كوپر
ترجمه عادل فردوسي پور
نشر چشمه – تهران – 1388
مقدمه مترجم را از اينجا ميتوانيد بخوانيد.
متن شعر شاعر تمام شده اثری بسیار شنیدنی از "سید مهدی موسوی" ، این شعر توسط شاهین نجفی اجرا شده است.
نگاه میکنم از غم بهغم که بیشتر است
به خیسیی چمدانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است
به کودکانهترین خوابهای توی تنات
به عشقبازی من با ادامهی بدنات
به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون
به بچّهای که توام! در میان جاری خون
به آخرین فریادی که توی حنجره است
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است
به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره
به «هرگز»ات که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»
به دستهای تو در آخرین تشنّجهام
به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بی همآغوشی
به بوسههای تو در خواب احتمالی من
به فیلمهای ندیده، به مبل خالی من
به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفیام…
به خستگی تو از حرفهای فلسفیام
به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده
قسم به من! به همین شاعر تمام شده
قسم به این شب و این شعرهای خط خطیام
دوباره برمیگردم به شهر لعنتیام
به بحث علمی بی مزّهام در ِ گوشات
دوباره برمیگردم به امن ِ آغوشات
به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ …
دوباره برمیگردم، به آخرین بوسه
سالانه دهها كتابفروشي به راه ميافتد و صاحبانشان به داد و ستد كتاب ميپردازند اما راهاندازي «فروشگاه مركزي شهر كتاب» در سال 89 نقطه عطفي در اين بازار است. نقطهاي كه تعريف «كتابفروشي» را دگرگون كرده است و «دكّان» را به «نهاد» مبدّل.
ادعاي «نقطه عطف در بازار كتاب» بس بزرگ است و محتاج نشانه و ادلّه. چراكه مخاطبان بدون اندكي درنگ، ميپرسند: اين مجموعه فرهنگي جديدالتاسيس بر چه فلسفهاي شكل گرفته و كالبدش بر چه چارچوبي استوار است و سيمايش چه رنگ و لعابي دارد كه خالقان آن مدعي هستند: «كاري است؛ كارستان»؟!
***
آن ايام كه در برخي محلات اتاقكي بنا ميشد و مردي كهنسال بر چهارپايهاي مينشست و گرداگردش را كتابهاي گرد و غبار گرفته پر كرده بود؛ كتابفروشي يك «دكّان» بود.
توسعه شهرنشيني به سراغ اين دكّان هم آمد و غبارها از روي كتابها پاك شد و همچون ديگر صنفها، كتابفروشان هم تمركز يافتند و از حرفهاي تفنّني يا ثانويه، خارج شدند و شغل اول و آخرشان شد. از سوي ديگر، بورس كتابفروشي در ابتداي خيابان انقلاب تهران برپا شد و گردهم آمدند.
بار ديگر، پس از جنگ بازسازي و تحولي ديگر در اين عرصه رخ داد و در كنار تمركز، «تكثر» متحدالشكل هم ظهور يافت. «موسسه شهر كتاب» به عنوان موسسهاي مستقل و غيردولتي متولد شد تا دسترسي به خريد كتاب را آسان و هر محله را صاحب كتابفروشي كند؛ البته نه همچون «دكّان» سابق. بلكه آن اصلاحات گذشته در بازار كتاب پا بر جا ماند و فقط كتابفروشيهايي شبيه به كتابفروشيهاي انقلاب، در سرتاسر تهران ديده شد. دسترسي آسان به خريد كتاب، وسعت محل فروش، تنوع و جامعيت نسبي عناوين كتابها كنار عرضه برخي محصولات فرهنگي از مميزههاي شعبههاي شهر كتاب بود. اين كتابفروشيها ديگر همچون همتايان گذشته خود نبودند؛ غبارها بر سيماي كتابها ديده نميشد، عناوين فقط بر اساس سليقه صاحبان كتابفروشيها تعيين نميشد، مكانشان كوچك و پاتوق رفقاي صاحب مغازه نبود و البته در يك محل هم تجميع نشدند. بلكه فروشگاهي براي اهالي فرهنگ هر منطقه بود تا نيازهاي فرهنگي خود را برطرف كنند. از اين رو، چينش و گزينش كالاها بر اساس نيازسنجي از اهالي منطقه صورت ميگرفت.
اكنون با توجه به تجربه 15 ساله موسسه شهر كتاب، فروشگاهي طراحي و برپا ميشود كه گامي ديگر در عرصه تحول در بازار كتاب برداشته شده است. اين بار، تمامي ويژگيهاي مثبت در تاريخچه كتابفروشيها به كار ميآيد و بر آن، برنامههاي ديگر افزوده ميشود تا اين مجموعه «نهاد» شود.
***
فروشگاه مركزي شهر كتاب را ميتوان يك «نهاد فرهنگي» ناميد؛ چراكه:
1- پاسخگوي تمامي نيازهاي مخاطبان با توجه به تنوع سليقه، سن، دانش، تحصيلات و علايق است. در يك نهاد ميتوان همه اين نيازها را برآورده كرد و آنان را زير يك چتر قرار داد.
2- اين فروشگاه فقط محلي براي خريد كتاب يا كالاهاي فرهنگي نيست، بلكه مكاني نيز براي سرگرمي، تفريح، گفتوگوهاي دوستانه يا خانوادگي، نمايش و عرضه آثار هنري و موزهاي براي آثار قديمي مكتوب است. همچنين بخشهايي رفاهي براي ساعتها حضور مخاطبان، در نظر گرفته شده است. در يك نهاد ميتوان مجموعه فعاليتها را به تصوير كشيد و فرهنگ را در سه بعد به نمايش گذاشت.
3- راهاندازي اين فروشگاه، همچون برخي كتابفروشيها تفنني نيست، بلكه ميتواند با نگرشي اقتصادي قابل توجيه باشد و از آيندهاي سودآور نويد دهد. اينگونه است كه قابليت نهاد شدن را دارد، والا نهادي كه بدون پشتوانه مستقل اقتصادي گام بر دارد، پس از مدتي رو به افول و نابودي خواهد رفت. نهاد بايد داراي ثبات اقتصادي باشد كه اين فروشگاه اينگونه است و توانسته يا ميتواند سطح يك كتابفروشي عادي را به يك نهاد اقتصادي ارتقاء دهد.
4- نهاد قدرتمند و اصيل خانواده همواره براي ثبات، تكامل و ارتقاي فرهنگي و علمي نيازمند نهادهاي ديگر؛ همچون نهاد مدرسه، نهاد مذهب و... است. اين فروشگاه ميتواند نهادي جذاب و تحولآفرين و از سوي ديگر، كانوني براي گفتوگو ميان اعضاي خانواده باشد. اطلاعات فرهنگي نهفته در آن، عاملي جهت نزديك شدن اعضاي خانواده به يكديگر و پر كردن شكاف نسلي ميشود. مجموعه اطلاعات درباره كتابها و كالاهاي فرهنگي (به عنوان بستر تئوريك تمامي حوزهها) ميتواند محور مشتركي براي گفتوگو ميان نسل پدربزرگها و مادربزرگها تا نوهها باشد و جهت تحكيم نظام فرهنگي خانوادهها به كار آيد و ميداني جديد براي همگرايي ميان آنان فراهم كند.
***
فروشگاه مركزي شهر كتاب نهتنها در ساختار سازماني كتابفروشيها تحولآفرين است و تاريخچه اين بازار را با نقطه عطفي ديگر روبرو كرده است، بلكه در ظاهر و نما هم توانسته نو و خلاقانه به نظر رسد تا نتايج ذكرشده را تقويت كند. جذابيت بصري و استفاده از دكوراسيون زيبا و همچنين بهكارگيري استانداردهاي جهاني در عرضه كتاب مشخصههايي است كه خود سرفصل جديدي را ميطلبد و بيشتر با حضور در آن يا مشاهده گزارشهاي تصويري قابل ارزيابي است. اين ويژگيها به همراه تنوع كالاها و طبقهبندي منظم آن (كتابهاي بزرگسالان، كتابهاي داخلي و خارجي، كتابها و كالاهاي آموزشي-تفريحي كودك و نوجوان، نوشتافزارها، كالاهاي شنيداري و ديداري و ...) ميزان رشد و تثبيت اين نهاد نوپا را شتاب ميبخشد و اعضا و مخاطبان آن را گسترده ميكند.
اكنون ميتوان بر اين گزاره پاي فشرد كه فروشگاه مركزي شهر كتاب خالق نقطه عطفي در بازار كتاب است و ميتواند الگويي موفق و موثر براي آتيه اين عرصه باشد. (شهر كتاب از نگاه فريد مدرسي)
کجا هستند مادرانی که در حمام با قصه های دیو و پری، مرا نشان می کردند؛ برای جوانهای تازه مرد خویش؟ / زنانی که از باغ میوه می گفتند؛ از لیمو و به؛ یا از هلوی پوست کنده! و هلهله وقتی کردند که یک از انار پرخون گفت!
کجا هستند مردانی که آرزو می کردند شیر دادنم به فرزندم را دزدانه بنگرند! و آنها که در خوابهای خود، آن فرزند را پدر بودند و شریک وی در مکیدن پستانم!
کجاست آن حریف هوس رانی که ظهر تموز، مرا کشید با تن تب دار، به نمور خنک آب انبار، چهل پله پایین تر از زمین، در ته ته تاریکی و تله، زیر پچ پچ چک چکه ها، تا بدانم که خواب می بینم!
کجاست پهلوان بازی مطربها، که رهایی مرا - شاید از خودم - بر دیو شمشیر کشید!
اکنون که ماری گنج تصاحب کرده، مارگیری نیست! چون زمین خورده ای در آسمان پی ستاره بختم و میان لاشه ها نفسم تنگ است! من اسیر تن تنجوی خویشتنم، و راه به راهزنی می دهم که به حکم تیغ آبدار، پروانچه غارت مرا دارد...

« تاراج نامه » حدیث همه غارتها، ستمها و خیانتهای دیگران است بر ما، و ما بر ما. بیضایی همیشه استاد، باز هم در یکی از نمایشنامه های همیشه به صحنه نیامدنی اش استادانه قلم می چرخاند و زخمه می زند بر ساز ناکوک تاریخ چپاول و تاراج.
... ببین میان چه ها دودلیم!
به خواری زنده ماندن!
مرگ پس از خواری!
یا – خواری پس از مرگ!
تاراج نامه (ذیل جهانگشا)
نویسنده: بهرام بیضایی
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
چاپ اول - 1389